|

...
و باز این من هستم که به سراغ همان خودکار آبی بی جوهر هجوم می برم و
بر صفحه های بی خط دفترم جملاتی از ذهن خسته ی خود مکتوب می کنم......
...و اما این بار با تو سخن می گویم.می نویسم تا بخوانی،می نویسم تا بدانی،می نویسم
تا فکر کنی بر آنچه بر تو گذشت.
و حالا می خواهم با ذغال سیاه چشمانم بر قلب تو احساس را حک کنم تا هر زمان که آن را با چاقوی
معنا آن را پاره پاره کردی، اشکی از من باز یابی که تنهایی تو را با خود می شوید.
از منی یاد کنی که همیشه نگاهت را در کنج کوله بارم به همراه دارم.
اگر می نویسم
به خاطر قلبم است،زیرا که دستان گرم تو بود که قلب یخی ام را نوازش داد
زیرا که نگاه نقره ایت به نوشتن آموخت و آتشی که از آن روشن کرد هنوز رنگ خاموشی به خود
نگرفته،اما کم نور شده.آری،آتش سوزان قلبم که روزی خورشید شبهای عاشق بود
تبدیل به نور شمعی کم سو شده که می خواهد جاده سیاه چشمان تو را طی کند
اما باز هم به فانوس خیره ی نگاهت احتیاج دارد.
آری،آمده ام تا روزهای رنگین پاییزی را به تو یاد آور شوم، روزهایی که زرد بودند اما کنار تو شیرین
گذشتند. و حالا آمده ام تا کمک کنی،کمکم کنی تا با هم بتوانیم طلوع مهتاب را به
فراموش شدگان عشق نشان دهیم و بگوییم که هستند کسانی که هنوز دیده ی تر و
دل خیسی دارند اما تن به فراموشی تسلیم نکرده اند و هنوز به لطف خدای عشق
ایمان دارند.....
(ویدا)
" به یاد تو "
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|