|
روزی بود روزگاری دخترکی با حال زاری رفت تا عشقشو پیدا کنه
سفره ی دلشو واسه اون وا کنه
رفت و رفت تا که دید همونی رو که توی خوابهاش می دید
از خوشحالی پر کشید تا خود آسمونا پرید
گذشت وگذشت چند سال عاشقش موند دیونه وار
واسه اون شعر می خوند،قصه می گفت واسش از عاشقی و
عشقش می گفت
توی خواب با اون راه می رفت ستاره ها رو توی دستاش می ذاشت
زیر بارون می رفت سر رو شونه هاش می ذاشت
تا که یک روز بهاری فهمید عشقش با یه یار دیگری رفته سفر
رفته دیگه اون دلبر
رفت و اون موند تنها ی تنها دیگه عاشق نشد دخترک قصه ی ما...
" به یاد تو "
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|